تماس صوتی09191203100

ارسال ایمیل[email protected]

چرا استیو جابز و بیل گیتس دانشگاه رو ترک کردند؟

چرا استیو جابز و بیل گیتس دانشگاه رو ترک کردند؟

چرا استیو جابز و بیل گیتس دانشگاه رو ترک کردند؟

به نظر شما چرا ثروت آفرینهای بزرگی مثل ایلان ماسک و بیل گیتس دانشگاه رو اتلاف وقت میدونن؟

جواب این سوال رو رابرت کیوساکی در کتاب زیر جواب داده ولی من میخوام توی این نوشته در این مورد یک کم باهاتون حرف بزنم.

اگر شما صرفاً با مدرک تحصیلیتون به درآمد خوب و رضایتبخشی

 رسیدید پس این مقاله رو نخونید چون به دردتون نمیخوره!

بخاطرِ داشتن مدرک دانشگاهی شاید بتونید ماهانه چند میلیون تومن از دیگران حقوق بگیرید ولی با دانش مالی و مهارتهایِ نوینِ کسب درآمد، حتماً میتونید ماهانه گونی هایِ پُر از تراول رو از آنِ خودتون کنید!

بعد از یک ماراتن تحصیلی 16 ساله، ظهر یک روز پاییزی در سال 1375 بعد از اینکه برگۀ تسویه حساب دانشگاهم رو تکمیل کردم و پروندۀ دانشگاه رو بستم مستقیم رفتم خونه.

مادرم پرسید : چرا زود برگشتی؟ مگه امروز کلاس نداری ؟

 گفتم: نه دیگه کلاسی ندارم.

 پرسید: یعنی چی؟

گفتم: تموم شد و من فارغ التّحصیل شدم.

اون روز وقتی کلمۀ فارغ التّحصیل رو به خودم نسبت دادم انگار یه چیزی مثل پُتک خورد به سَرم که...خُب...

 بعد از اینهمه صرف وقت توی مدرسه و دانشگاه چی یادگرفتی؟

 با این چیزهایی که یادگرفتی الان میتونی بدون نیاز به پدر و مادرت بطور مستقل و بدون سرمایه، پول دربیاری؟

آیا توی مدرسه و دانشگاه تمام اون چیزهایی که برای پولسازی لازمه و نیاز دارم  رو بهم یاد دادند؟

به همین خاطر تو اون لحظه در عین خوشحالی، یکدفعه یک احساس عدم رضایتِ درونی هم با من متولّد شد. راستش من هنوز دلم میخواست خیلی چیزها رو یادبگیرم ولی نه یادم داده بودند و نه دیگه  شرایط به گونه ای بود که بتونم برم دنبال آموزشهای تکمیلی و کاربردی.

چه زمان طلایی و گرانبهایی که خودمو در اختیار مدرسه و دانشگاه قرار داده بودم و اونها برای اون زمان طلایی عمرم، هیچ برنامۀ هدفمند آموزشی که بتونه منو در عرصۀ کسب و کار کمک کنه آماده نکرده بودند. دلم میخواست از مدرسه و دانشگاه  بخاطر این بی برنامگی و بی توجّهی هاشون و به هدر دادن عمرم شکایت کنم ولی به کدوم دادگاه؟!

به هرحال بعد از دانشگاه، بدون وقفه وارد جریان کار و زندگی  شدم. البته این رو هم عرض کنم من جزو آدمهای خوش شانسی بودم که از شروع مدرسه تا پایان دانشگاه همیشه مشغول کار بودم و به قولِ پدرم از اون مهندس‌های دستمال به گردنِ اتوکشیدۀ خامی نبودم که کارنابلدند.  

منزل ما دیوار به دیوارِ کارگاه تولیدی پدرم بود. پدرم همیشه در دوران تحصیلم تاکید داشت که " دانشگاهِ اوّل تو اینجاست"(یعنی کارگاه تولیدیمون).

 در محل کار کنار پدرم مثل یک بچه کانگورو که توی کیسۀ مادرش فضای واقعی زندگی رو تجربه میکنه آدمها و اتّفاقات گوناگونی رو می دیدم و می شنیدم و به تجربیّاتم اضافه میکردم. رفتار پرسنل، رفتار مشتری ها و عکس العمل پدرم در موقعیت های گوناگون برام آموزنده بودند.

غیر از درسهای فنّی و عملی در فضای کار، چیزهایی رو در محل کار پدرم یاد می گرفتم که واقعا نه در مدرسه و نه در دانشگاه دربارۀ اونها حتّی صحبت هم نشده بود چه رسد به تدریسشون!

خیلی زود متوجّه حرف پدرم شدم و فهمیدم تمام کسایی که روزی درسشون در یک مقطع تحصیلی تموم میشه همشون صرفاً نیمه تحصیل کرده هایی هستند که فکر می کنند دیگه نیازی به یادگیری و آموزش ندارند.  به نظر من عنوانهایی مثل مهندس، دکتر، فارغ التحصیل، کاپیتان، استاد و امثالهم  برای اکثر مردم میتونه مثل یک تُرمُز باشه که جلوی رشد و یادگیریشون رو میگیره! شاید بپرسید چطوری؟ چرا؟ چون این القاب پُر طَمطَراق میتونه ما رو دچار توهم انایی کنه و اشتیاقمون برای یادگیری رو از بین ببره.

از طرف دیگه عناوینی که دانشگاه ها برای ما میسازن میتونن هویّتمون رو هم از ما بگیرن به طوریکه ما میشیم اون مدرک تحصیلی یا اون عنوان شغلی ای که داریم. خودمونو تا آخر عمر محکوم میکنیم به این که حتما باید از طریق رشتۀ تحصیلیمون درآمد کسب کنیم و اینطوری می شه که توی این دنیای فراوونی فرصت های درآمدزاییِ گوناگون رو نمیبینیم و از دست میدیمشون.

به واسطۀ چند سال تحصیلات دانشگاهی که حتّی شاید انتخابش از اوّل اشتباه بوده تمام پنجره های فرصت رو به روی خودمون می بندیم و به آب باریکه ها فکر میکنیم. أَسف بارتر زمانیه که خیلی هامون توانایی فردی، هوش و استعدادمون رو یک عمر احتکار میکنیم و به یک زندگی تکراری و خطیِ غیر دلخواه تَن میدیم. با این دلخوشی که فعلا امنیت داریم و در آینده هم خدا بزرگه یا بهمون ارث میرسه یا یه گنج پیدا میکنیم!

این نوع طرز فکر، محصول مدرسه و دانشگاهیه که باعث شده به دانش مالی، هوش اقتصادی و توانایی های فردیمون پشت کنیم. هرسال جمعیّت قابل توجهی از جوونها با یک مدرک تحصیلی نه چندان مفید با کلّی غرور و ادّعا وارد جامعه میشن در حالیکه اونها هنوز دانش مالی و قواعد درآمدزایی رو یاد نگرفتند.

    اهمیّت این موضوع زمانی جدی تر می شه که به آمارها نگاه میکنیم.  آمار به ما میگه: حدودا 60% میلیاردرهای دنیا افرادی هستند که خودساخته اند و اتفاقاً یا فاقد تحصیلات دانشگاهی هستند یا تحصیلات دانشگاهی در رشد مالی شون کمترین تاثیر رو داشته.

جالب اینجاست که 80% از40% باقی مونده که ثروتشون رو به ارث بردن طی فقط چند سال، داراییشون رو به مرور از دست میدن.

حالا به این موضوع فکر کنید که شما خودتون جزو کدوم گروه هستید؟

 ثروت سازها یا ثروت سوزها؟

آیا شما در زندگیتون بیشتر تولید کننده هستید یا مصرف کننده؟

برای آیندۀ مالیِ فرزنداتون خودتون دانشی در چنته دارید که به اونها آموزش بدید؟

آیا فارغ التحصیلی فرزندتون در رشتۀ تحصیلی مورد نظرتون ضامن موفقیت مالی و خوشبختیش هست یا نه؟

در مورد پول و ثروت، بینش و نگرشتون چیه و آیا در این مورد آموزشی دیدید یا نه؟

آیا به جملۀ زیر اعتقاد دارید؟

" شاید پول به تنهایی ضامن خوشبختی ما نباشه ولی فقدانش حتماً عامل دغدغه و نگرانیهامونه."

علیرضا ذوقی